🌱🍎 میخواهم برگردم به روز های کودکی به روز هایی که مشتاقانه دیده به ساعت میدوختم و چشم انتظار پدر و آغوش گرمش بودم به روزهایی که مادر با آن چادر گل گلی سفیدش که عطر آن یاداور حرم آقا بود و در دستان پرمهرش، نان گرم و سبزی و میوه هایی بود که با عشق خریده بود، به خانه میامد و خانه سرشار از عطر او و وجود او در ارامشی عجیب بود به روز هایی با دوستان در کوچه های محله که تک تک ساختمان های آن و خیابان های آن بوی صمیمیت و زندگی، و پر از درختان تنومند و کهنسالی که نشان از قدمت محله بود و بیخیال به فردایی که خواهد آمد و دنیای کودکانه مارا با خود خواهد برد، بازی میکردیم و شاد بودیم و اکنون آن روز ها گذشته و من سرگشته و حیران در خیابان ها پرسه میزنم و با هر فریم، به دنبال صدای گذشته ام...